مؤلف مجهول

81

تاريخ سيستان

بگذاشت ، سپاه سيستان بيرون آمد پيش ، حربى سخت كردند و بسيار از هر دو گروه كشته شد و از مسلمانان بيشتر كشته شد ، باز مسلمانان نيز حمله كردند ، مردم سجستان بمدينه بازگشتند [ 1 ] ، پس شاه سيستان ايران [ 2 ] بن رستم بن آزاد خو بن بختيار [ 3 ] و مؤبد مؤبدان را و بزرگان را پيش خواند و گفت اين كارى نيست كه به روزى و سالى و بهزار بخواهد گذشت ، و اندر كتابها پيداست ، و اين دين و اين روزگار تا زمان ساليان باشد . و بكشتن و به حرب اين كار راست نيايد ، و كسى قضاء آسمانى نشايد گردانيد ، تدبير آنست كه صلح كنيم ، همه گفتند كه صواب آيد ، پس رسول فرستاد كه ما بحرب كردن عاجز نيستيم ، چه اين شهر مردان و پهلوانانست ، اما با خداى تعالى حرب نتوان كرد و شما سپاه خدائيد و ما را اندر كتابها درستست بيرون آمدن شما و آن محمّد عليه السّلم ، و اين دولت دير بباشد [ 4 ] صواب صلح باشد تا اين كشتن از هر دو گروه برخيزد ، رسول پيغام بداد ، ربيع گفت از خرد چنين واجب كند كه دهقان [ 5 ] ميگويد و ما صلح دوستر از حرب داريم ، اما داد و فرمان داد سپاه را كه سلاح از دست دور كنيد و كسى را

--> [ 1 ] بلاذرى اين جنگ را در رودبار ( نوق ) و قريهء ( زوشت ) سه ميلى شهر زرنج مىنويسد ( ص 401 ) . [ 2 ] بلاذرى نام اين پادشاه را « اپرويز مرزبان سجستان » مينگارد نه ايران ( ص 401 ) . [ 3 ] و او ظاهرا غلط باشد ، چه ايران بن رستم نام شاه سيستان است و اوست كه مؤبد مؤبدان و بزرگان را ميخواند بعد هم در 13 سطر ديگر اين مطلب را تصريح دارد . [ 4 ] اصل : نباشد و ظاهرا « دير بباشد » يعنى ما اندر كتابها ديده‌ايم كه اين دين و دولت شما دير بباشد و بسيار بپايد - اين بباشد هم از مادهء « ببود » و مضارع مؤكد و استمرارى است ( رك : حاشيهء ( 7 ) ص 79 ) . [ 5 ] دهقان در اصل رئيس طبقهء سوم مردم ايران ( و آستر يوشان ) و بزرگ برزيگران بوده - ولى در اسلام ببزرگان ايران دهقان ميگفته‌اند و احيانا پادشاه و مرزبان يك شهر و صقعى را هم بنام دهقان ميخوانده‌اند و عربان براى دهقانان از لحاظ حكمت و عقل و درايتى كه در آنان سراغ داشته‌اند احتراماتى قائل بوده‌اند . و در حقيقت اين دهقانان بعد از محو شدن طبقهء سواران كه صنف عالى ايرانيان بوده‌اند سمت رياست و كلانترى بر مردمان ايران داشته‌اند و احساسات ملى و حكمت و آداب ايرانى بوسيلهء آنان در ايران پا برجا و محفوظ بوده است .